تبليغاتX
.:.گفته های یکتای من.:.

.:.گفته های یکتای من.:.

 سلام به بروبچس باوفاي نظربده ونظرنده اين وب قربون همتون بشم الهي واقعا"شرمندم ازته ته قلبم ازهمتون عذرميخوام كه معذرت ميخوام واقعا"گرفتاراين درسومدرسه شدم فكرنمي كردم محيط دبيرستان اينقدرمتراكم باشه ولي بازم سرهرزنگ يه حالي ميكنيم ولي معلماي امسالونميشه مثل قبلا"دك كردشيطونكاخيلي زرنگن سه سوته دسته ماروميخونن.

توماه رمضوني كه من حسابي تيريپ تحول اومدم مَخلص كلوم خيلي توم تاًثيركرد.باورتون ميشه بعدازاينكه سحري ميخوردم بيداربودم تاموقعي كه ميخوام برم مدرسه به دليل اينكه داشتم خرميزدم تاجلوي بروبچس نمكدون كلاسمون سوكس نشم بعدشم كه ميرفتم مدرسه وكه قبلا"بهتون گفتم ولي متأسفانه اپهاي قبليمويكي ازهمين بچه هاي ديوونه زدپاك كرد(دختره ي ديوونه كُزُوايي) ولي مثل هميشه دوباره شربازي هامون شروع ميشدوجفت پاميرفتيم توحالات وسكنات دبيرمربوطه،گفته بودم كه روزهاي اول مدرسه به خاطراينكه۷تاازبچه هاي اكيپ بودن خيلي غصه ميخوردم ولي ازبس همين۷تا توپن اكيپوتركوندن وهمه ريختن توگروهمون وازهرجابگي خودشونوبه ماانداختن تابيان وسط يك كم نمكدون بشن دركل هركي هركي شده شديم عين همون سياه لشكرفيلم ارباب حلقه هاحالابعدازدرسومدرسه ساعت ۱۵/۲تعطيل ميشديم وقدم مبارك روبه خونه ميذاشتيم اون موقع هم كه اينقدرگرسنه بودم ازحال ميرفتم و۲الي۳ساعتي روخواب تشيف داشتم بعدش ازخواب بيدارميشدموافطارونوش جان ميكرديم وقتي هم افطارميخوردم سنگين ميشدم وحال درس خوندن نبودش به جاش يك رمان توپ كه يكي ازبچه هاداده بودداشتم ميخوندم ولي خداييش خيلي رمان قشنگي بوداسمشم غزال بودپيشنهادميكنم حتما"بگيريدوبخونيدوقتي منم رمان ميخونم ديگه هوچّي حاليم نميشه خودمونقش اول داستان ميكنم.توي اين وبم كه من صبح تاشب ازخودم باكارهام ميگم راستيتش اصلا"ادمي نيستم كه ازخودم تعريف كنم ولي اگه دودقيقه پيش مام بياين(بچه هاي اكيپ)قول ميدم اينقدربخندين كه دل وجيگرتون بيادتودهنتون حالايه روزعكس هممونوميزارم تووب تاخودتون ماروبشناسين ،راستي دلبندانم خيلي خوشحال ميشم حوادث واتفاقات روزانتون روبه من بگيدتاكمي بيشتربخنديم.كاشكي زودترميرفتم دانشگاه ولي اگه برم چه رشته اي روانتخاب كنم؟دارم ديوونه ميشم فشاردرساخيلي زياده دلم براي راهنمايي ودبستان يه ذره شده.همه ميگن امسال بايدمثه گاوبشينيوخربزني ولي ماكه ازاين كارا بلدنيستيم يعني به گروه خوني ما نمي خوره.

قربون همتون بشم تااپ بعدي خداحافظ.

       

                     

((کاش خورشید غروب نمی کرد به این زودیها کاش کشتی عمرت سلامت می رسید به این ساحل ها تا من تمام حر ف های دلم را برایت می خواندم آنقدر در خلوت تنهایی ام برایت شعر سرودم که نگو آنقدر در شب های تارم برایت ستاره چیدم که نگو آنقدر چشم براهت ماندم وگرسیتم که رودخانه ی چشمانم خوشکید آنقدر در کنار جاده ی زندگی ایستادم تا شاید تو را در کوچه پس کوچه های تنهایی بیابم اما اما افسوس از آن روزی که شنیدم دفتر زندگیت با یک خط نوشته به پایان رسید خورشید عمر تو غروب کرد و تو ستاره ای شدی در دل سیاه شب و خاطره ای غم انگیز که همیشه در دل تنها و شکسته ی من باقی خواهد ماند ))

       

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت14:53توسط فاطمه | |