تبليغاتX
.:.گفته های یکتای من.:.

.:.گفته های یکتای من.:.

سلام به تمام خاشگلاي زشت قوووبون همتون بشمواقعاً شرمنده كرديد خجالتمون داديدنميدونم چطوري جبران كنم مطمئنم كه به خاطردعاهاي شمابوده كه نمرات بالايي داشتمچون من نه درس ميخوندم نه سركلاس گوش به دبيرا ميدادمبيشترمواقع هم گرفتارعمليات سوتي گرفتن وكل انداختن بودم البته توجه داشته باشيد من بين معلم هام تبعيض قائل ميشم مثلاًعين بروبچس+oبه دبيررياضي وشيميم گوش ميدموخيلي هم دوسشون دارم واصلاًَهم قصد پاچه خواري ندارم چون اين احساس دوطرفه است ولي مثلاً دبيرزبان انگليسيمون منوخيلي دوست داره واينوهمه بچه ها ميدونن ولي اين احساس به طورفجيح يك طرفه ميباشد ومن هيچ علاقه اي به ايشون ندارم ومعمولاًهم مسئول ضايع كردن سركارخانم هستم ولي بنده خدا از رو نميره اين هم ازعجايب خلقت خداونده وهيچ كاريش نميشه كرد بايد سوخت وساخت ولي بازم ضايع كردنش خودش صفايي داره بابچه هاي اكيپ كلي ميخنديم. چندوقت پيش بايكي ازهمين بچه هاي اكيپ كه هم اسم هستيم ولي بابروبكس شايان صداش ميزنيم رفته بوديم بيرون، مثل هيچكدوم ازروزها خيلي مودب وسربه زيرداشتيم خيابونو مترميكرديم تابه مقصدبرسيم ازچندمتري شايان ديد زد گفت يه دخمل تيريپ خفن داره ميادحوصلم سررفت بيا يه تيكه بارش كنيم منم بهش گفتم لازم نكرده توچيزي بگي خودم كارشومي سازمفقط تويه سكه هرچقدري داري بده ولي هرچي ريالش كمترباشه بهتره خلاصه شايان سكه رو داد و دخمله هم به ما رسيد ،تا رسيد من سكه رو انداختيم جلوپاش جوري كه متوجه بشه بعدش دخملِ با اون صداي صياديش برگشت گفت:(( ببخشيد خانوما اين پول ماله شماست؟الان از جيب شماافتاد)).منم بااعتمادبه نفس فوق العاده ام برگشتم بهش گفتم:(( آره عزيزدلم ماله من بودولي شرمنده كه بيشترازاين موجوديم نبودقابل شما رونداشت))تصوركنيداون لحظه همه چشما به طرف ما stopشده بود قلب اون دخمل بيچاره همstopشده بودولي من همش ميخنديدمو منتظرعكسوالعملش بودمتااينكه دختره رنگ صورتش از سفيدي سفيدكننده اش به سرخي خونش زد، واي جاتون خالي دخمله جيغوويغش بالاگرفتماهم ديدم گريه بيچاره داره درمياد زديم به چاك بيچاره اينقدرقواره پارچه مانتوش كم بود كه نميتونست دستشو درازبكنه كفشش هم كه نميدونم چطوري پاش كرده بود درهرصورت يه كم خواست دنبالمون بدوه كه فكركنم به نفعش نبودچون ممکن بودکمرش بشکنه ازبس کفشش بزرگ بود آدیداسش اندازه قبربچه بودولي درهرصورت ما يكم اونطرف ترايستاده بوديم ديديم عينكشودرآوردوسرشوانداخت پايين ورفت فكركنم داشت ازضايع شدنش زيرعينكش گريه ميكردولي من ازكارم اصلاً ناراحت نشدم خيلي هم خوشحال شدم چون عده اي ازمردم كه شاهداين صحنه بودنوشادكرده بودم صداي خندشون تا آسمونا مي رفتهي هم ازما تشكرميكردنبعضي هاهم كه نديده بودن ازبقيه مي پرسيدنوذوق ميكردنتوجه داشته باشيد كه توي اين صحنه اون دخمله نقش دلقكوبازي ميكرد.ولي خدايي اگه يه توريست براي ديدن كردن ازفرهنگ وتمدن2500ساله اجداد ما پا به خاك ايران بذاره وقتي اين دخترها روببينه چي فكرميكنه البته پسرهاي خوش غيرت غيورمون هم دست كمي از اين دخترا ندارن دراصل نميشه يه پسرو با يه دخترعوضي نگرفت!!!؟

راستي ديروزبايكي ازبچه هاي كلاسمون براي چنددقيقه اي طرح دوستي ريختم درباره چيزاي مختلفي صحبت كرديم آخرش گفت تو توي اين دنياچي روخيلي دوست داري كه بخاطرش زنده اي؟جوابشو ندادم ولي خودش جواب خودشوداد ،بهش نميخورد اينقدردپسُرده باشه ولي گفت من فقط خدارو دوست دارم اما خدا توي دنيا نيست پس من براي چي زنده ام؟ديدم وضعش خرابه موضوع حرفوعوض كردم بعدشم زنگ خوردو رفتيم سركلاس ولي من همينجور توكف سوالش بودم واقعاًاگه ميخواستم به سوالش جواب بدم بايدچي ميگفتم؟من كه هنوزنتونستم به جواب قانع كننده اي برسم ولي حالا من اين سوالو ازشما ميپرسم:شما چه چيزي روتوي دنيا خيلي دوست دارين كه به خاطرش زنده ايد؟لطفاًجواب اين سوالوبديد شايدجواب شماهمون جواب فراموش شده ي من باشه.

               (( ماه محرم هم ازراه رسيد و ولنتاين هم داره ازراه ميرسه))

پس تاآپ بعدي وسلامي دوباره خداحافظ.

 

      

 ((اي كاش هردوي ماپرنده اي بوديم ودرآسمان لاجوردي عشق بال ميگشوديم وصفاي دوستي رابهتراحساس مي نموديم.اي كاش توگلي بودي ومن تورادرگلدان قلبم مي كاشتم وصبحگاهان ازاشك چشم كه هرزمان ازگونه ايم جاري است به توآب مي دادم.درآن هنگام بودكه باهم سرود دوستي سرمي داديم وبرخاطره هاي پرازصداقت وشادابي خويش افتخارمي نموديم ولي افسوس كه چنين چيزي ممكن نيست)).

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت18:28توسط فاطمه | |