تبليغاتX
.:.گفته های یکتای من.:.

تولدم مبارك...16سال به آبادي دنيا كمك كردم
 سلاااااام يه سلام داغ داغ تابستونه اي به همه دوستان كه منتظرآپ جديدم بودن

يه سلام ديگه كه به دوقسمت تقسيم ميشه واسه كنكورياست هم اونايي كه قبول شدن هم اونايي كه نشدن،اين سلام اختصاصي هم واسه وبلاگمه كه دلم واسش يه ذره شده بود(اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش اگه دير به دير سر بهت ميزنم منوببخش...)،و مهمترين سلام واسه متولدين مرداد از جمله خودمه... تـــــــــــــــــــــولدم مبـــــــــــــــــارك(البته پيشاپيش مبارك)

اينم كيك تولدم اونايي كه از قبل دعوت شده بودن و اونايي هم كه سر زده رسيدن توي بلاگم تعارف مارفو بذارن كناركادوهاشونو بدن كيكشونو بخورن تولدمو تبريك بگن بعد اجازه هست كه برن~>ميخوام تنها تنها كادوهامو باز كنم...

(خوب ديگه بهتره بيشتراز اين جوّگيرنشيم)

اين روزا هواخيلي گرم شده وقتي كرج هوا اينطوريه خدا به فرياد جنوبيا برسه،خدا به فرياده خودمم برسه چون شهريورعازم بوشهر ميشم اونجا هوا شرجيه حسابي فاز ميده.حالا توي اين هوا ما بايد كله صبح بيدار بشيم بريم مدرسه تا ساعت1هم بايد سر كلاس بشينيم،تو مسير رفتوبرگشت هركي مارو ميبينه(با فرم مدرسه)يه لبخند تآسف بار ميزنه وفكرميكنه ما تجديد شديم بعضياشونم با صداي بلند واسمون آرزوي موفقيت ميكنن به قول يكي از بچه ها فكرميكنن ما انگل جامعه هستيم.

راستي اين طرح دوم بدحجابي خيلي خفن،خيلي وحشتناك دخترپسرارو جمع ميكنن بيچاره ها خيلي گناه دارن وقتي ميگيرنشون اينقدر التماس ميكنن كه ولشون كنن ولي هيچ فايده اي نداره به جاش با كتك ميبرنشون.

**يه خبر مهـــــــــــــــــم(البته واسه خودم مهمه)**

ماه قبلي يه نفركه مشكله روحي داشتو بامنم لج بود پسورد4و5تا از آيدياموبا وبلاگم واكونت پسرخالم كه به من قرض داده بودوباعكسايي كه توهارد داشتم دزديده بودحدوداً يه هفته منو سوزوند دلم كباب شد نميدونم توي اين يه هفته با آيديام چيكاركرده ولي اگه چيزناجوري گفته بدونيد من نبودم.حالا اگه گفتيد كي همه اينارو پس گرفت؟عمراً بدونيد،چون كه نميدونيد خودم ميگم:همه اينارو يه دوست خوب واسم پس گرفت كه هيچوقت اين كمكشو فراموش نميكنم،رفت سيستم طرفو كه توي يه شركت كارميكرد وتمام مدارك شركتشم توي كامپيوترش بودقفل كرد بعدشم كل سيستمشو فرمت كرد،بعدش كه همه اينارو اميد(فرشته نجات من)پس گرفت دادش به من اون يارو بعد از چند ساعت با يه آيديه ديگه اومدو التماس كرد كه سيستموپس بديم وگرنه بدبخت ميشه البته ما واسه گوش مالي دادن اين جناب زياده روي كرديم،سيستموفرمت كرده بوديمو كاراز كار گذشته بود تنها كاريم كه ازدستمون برميومد اين بود كه سيستمو بازكنيموبهش بديم~>البته اين بازيه خطرناكوخودش شروع كرد احتمالاًهم الان اخراج شده...ولي با اينكه منو خيلي اذيت كرد دلم به حالش سوخت.

خوب ديگه خيلي حرف زدم تلافي اين چند وقته رو در آوردم به خاطردرسو مدرسه وگرفتاريهايي كه واسم پيش اومده زياد نميتونم زود زود آپ كنم ديگه شماها به بزرگي خودتون ببخشيد.

خداحافــــــــــظ...

                     -*-*-*- تولــــــــــدم مبـــــــــــــــــــــــــــــارك-*-*-*-

  

((آنچه برمن گذشت قلم سرنوشت بود

وآنچه بربازيچه تقديرمن گذشت دست نويسي ازكپي تقدير عشق بود

چه زيبا بود خاطره هايم ولي افسوس غباربي وفايي بر روي خاطره هايم پرده غم كشيد

ومن درمرداب بي وفايي غرق شدم...))

  

نوشته شده توسط فاطمه در تاريخ جمعه نوزدهم مرداد 1386 در ساعت 20:20
لينك ثابت |