تبليغاتX
.:.گفته های یکتای من.:. - خداحافظی موقت

.:.گفته های یکتای من.:.

سلام،چطورين؟خوبين؟خوشين؟سلامتين؟چيكارميكنين؟چه خبر؟

مرسي منم خوبم، به من كه خوش ميگذره هم نميگذره، فعلأهم سلامتم(به كوري چشم بعضيا)،من كه ازصبح تاشب الافم نميدومنم چيكارميكنم،خبرهامم كه مثل هميشه فعاله.پس شروع ميكنم1.2.3:

گفتم كه خوش ميگذره چون واقعأخوش ميگذره بابچه هاي اكيپ خيلي حال ميكنيم هفته پيش جشن گرفته بوديم به مناسبت 16ساله شدن اِلي جونم كه خيلي دوسش دارم، اميدوارم تا1ساله ديگه زنده باشي خودتم ميدوني كه من آرزومند طلوع كردن غمهاوغروب كردن شاديهات هستم(من غلط كنم ازاين آرزوهاكنم) آره ديگه خيلي توي تولدش خوش گذشت حسابي تركونديم خودش كه اصلاًحالش سرجاش نبود ماها روبه جا نمي آورد وقتي داشتيم ازخونشون ميرفتيم از زاويه ورودي كه نگاه ميكردي اينقدرخونشونوبابچه هابهم ريخته بوديم كه انگارمغولاي قرن21حمله كردن ماهم كه ديديم وضعيت قرمزفلنگوبستيم اومديم خونه هامون،من وقتي رسيدم خونه اينقدرخسته بودم به مامانم گفتم برام ساعتوتنظيم كنه كه صبح ساعت4زنگ بزنه كه من درس بخونم بعدشم بدون اينكه لباسامودربيارم گرفتم خوابيدم،صبح ساعت كه زنگ زداينقدرخوابم ميومدكه پاشدم دكمه خاموش ساعت روبزنموادامه خواب بدم ولي حالا مگه دكمه اش پيداميشدمنم عصباني شدم ساعت روكوبيدم زمين،بدبخت ديگه صداش درنيومد منم همونجا روي زمينم خوابم برد صبح هم كه امتحان زيست داشتيم هيچكدوممون هوچي نخونده بوديم رفتيم سرجلسه امتحان، كلاسمون شده بود عين اولين شب قبرجاهامونم تغييرداده بودن كه اصلأ نتونيم نگاه بي منظوري به ورقه رفيقامون داشته باشيم خوب خلاصه رگ غيرتمون زدبالا و رفتيم ورقه قهوه اي روتحويل داديم انگارنه انگاركه صفرميشيم،حالادرهرصورت نميدونم چرا امثال اصلاً لاي كتابوبازنميكنم واقعأازاول سال تاحالادرست درس نخوندم،همش سرسري خوندم خدابخيركنه، اون ازمستمرمون اينم ازامتحان زيستمون واقعاًچه شود؟راستي سرماخوردگيمم خيلي طول كشيدخوب بشه ولي خداروشكرالان بهترم دعاكنيد ديگه سرمانخورم آخه امتحاناي ترممون از9همين ماه شروع ميشه كه من هوچّي بارم نيست بيشتربچه هاخودشونوآماده كردن منم بايدبه زورشروع كنم كه عقب نمونم ولي بااين وضعيتي كه من پيش ميرم نميدونم به كجاميرسم،خيلي نااُميدم نه...؟؟متأسفانه اين چندوقت خيلي خوشخواب شدم وقتي ازمدرسه ميام به يه خوابه عميق زمستوني فروميرم عادت كردم نميدونمم كه چه جوري تركش كنم خيلي سخته آخه همين درساي خودمون كم بود المپياد رياضي هم اضافه شد كه بايد تاساعت4كلاس بمونم خوب هلاك ميشم انصافاً خواب لازمه ديگه؟؟بروبچس بامرام سربزن اين وب محض اطلاعات بيشتربايدبگم كه من ممكن به خاطرامتحانات آپ نكنم كه ميكنم كه نميشه وبمو ول كنم كه حتماًآپ ميكنم ولي ممكنه يكم ديربشه به اطلاعتون برسونم يه وقت نگران نشين چون فاطمه زندست البته اگه معلما با اين سؤالهاي مفهوميشون ترورم نكنن پس صددرصداين وب آپ ميشه به قول يه فاطمه ديگه:

                    بي همگان به سرشود ***بي اينترنت به سرنميشود

                  <~ شب چله همتونم مبارك اميدوارم خوب خورده باشين~>

                   ((البته تاريخ انقضاش گذشته ديگه شماببخشين شرمنده))

قربون همتون بشم تابعدازامتحانات وآپ بعدي خداحافظ(برام دعاكنيد)

  

((كجاست جاده اي كه من رابه توميرساند؟كجاست كسي كه آسمان رابه من نشان دهد.دلم ازاين همه ابر گرفته است.گناه من چيست؟نمي دانم شايد درمسيرآزمايشم.شايددرجاده هاي سرنوشت گم شده ام ودست تقديرمرا به اين سووآن سومي كشاند.گناه،آدمي راتامرزهاي جنون مي كشاند ودرلجنزارخود فرو مي برد،ولي كسي كه به ريسمان الهي چنگ مي زند،هرگز درباتلاق گناه فرونمي رود.))

+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت18:43توسط فاطمه | |